امنیت کودک قسمت چهارم

امنیت کودک قسمت چهارم

بزرگ ترين اشتباه والدين اين است که دائم مي خواهند به کودک کمک کنند و چيزي ياد بدهند. بچه ها براي رشد نيازي به کمک ندارند. پدر و مادر قدرت ايجاد ندارند، هر چيزي که لازم است، خلقت به وجود آورده است. شما هيچ چيز اضافه اي نمي توانيد به کودک بدهيد. مگر آن که مانع رشد او شويد.


وقتي امنيت نيست چه اتفاقي مي افتد؟

کودک که به دنيا مي آيد هر آن چه که تا آخر عمر لازم دارد که به اوج شکوفايي و رشد برسد همراهش هست. به صورت بسته هاي آماده در مغز کودک با او به دنيا مي آيد. از حدود 6 ماهگي اتصالات اين قطعات و بسته ها تشکیل می شود. در حقيقت کودک مثل يک کامپيوتر نيمه مونتاژ است.

نوزاد که به دنيا مي آيد يک بخشي از وجودش براي تأمين نيازهاي زيستي و عاطفي مونتاژ شده است. بقيه بسته ها آکبند همراه کودک مي آيند. نقشه هم همراهش هست. به همين دليل مغز کودک در بدو تولد 300 – 350 گرم است و در 10 سالگي به 1 کيلو و 350 گرم مي رسد. اين 1 کيلو قطعات و بسته هاي آکبند هستند که به تدريج باز مي شوند. تا کامپيوتر مغز کامل مونتاژ شود.

اگر محيط امن باشد و کودک درک امنيت و احساس آرامش داشته باشد نقشه اش را پهن مي کند و طبق نقشه کامپيوتر مغزش را مونتاژ مي کند.

بزرگ ترين اشتباه والدين اين است که دائم مي خواهند به کودک کمک کنند و چيزي ياد بدهند. بچه ها براي رشد نيازي به کمک ندارند. پدر و مادر قدرت ايجاد ندارند، هر چيزي که لازم است، خلقت به وجود آورده است. شما هيچ چيز اضافه اي نمي توانيد به کودک بدهيد. مگر آن که مانع رشد او شويد.

«کودک برای رشد نیاز به حمایت دارد» قطعات منفصل وجود دارند، اتصالات هم هست، نقشه هم هست، مهارت هم هست. حال مي خواهيم يک کامپيوتر را مونتاژ کنيم، وسايل لازم را هم داريم. حالا چي لازمه تا کار را شروع کنيم؟

يک مکان آرام، که نه سرد باشد و نه گرم. نور داشته باشد تا من بتوانم کارم را انجام دهم. اين يعني حمايت. وظيفه ي پدر و مادر است که محيط امن مونتاژ را براي کودک فراهم کنند و دم به دقيقه به سراغ کودک نروند و نظرات خود را به او تحميل نکنند.

وقتي محيط امن نباشد، کودک اولين کاري که مي کند يک حصار ذهني امن براي خودش مونتاژ مي کند. به جاي اين که کل کامپيوتر را مونتاژ کند اول يک حصار در ذهن مي سازد چون بي اعتماد شده و  به درون حصار مي رود تا امن باشد.

کودک احساس مي کند که آن بيرون ناامنه، نه منو دوست دارن و نه من رو ميخوان، من به درد هيچ چيز نمي خورم و به درون حصار خود مي رود.

همه ي ما اين حصار را داريم. مثل وقت هايي که به دنبال يک گوشه دنج مي گرديم که تنها باشيم حتي لازم است.

منتهي اگر اين ناامني براي کودک خيلي شديد باشد حصار تبديل به قلعه مي شود. هرچه محيط نا امن تر باشد اين قلعه ستبرتر و سنگين تر خواهد بود. کودک مي رود به درون قلعه اش و به ندرت از آن بيرون مي آيد. کودک مي رود به درون قلعه ي تنهايي ناشي از ناامني بعد ما ميگيم که اوتيسم دارد. يا بيش فعال است و کمبود توجه دارد يا ناهنجاري رفتاري دارد و همه را مي زند.

بچه هايي که همه را مي زنند به اين دليل است که مي روند بالاي قلعه ي تنهايي که ساخته اند مي ايستند، هر کس که بخواهد وارد شود او را با سنگ مي زند. ديگران را مي رنجاند چون ناامن است، بي اعتماد است، از هيچ کس خوشش نمي آيد و همه را دشمن مي داند.

نا امني تأثير مستقيم بر يادگيري دارد. ذهن در حالت اضطراب نمي تواند ياد بگيرد.

قاعده مخروط را در نظر بگيريد، ذهن به شکل دايره است وقتي ناامن مي شود، اين دايره کوچک مي شود تا کاملاً بسته شود و به اصطلاح ذهن بسته مي شود.

افرادي که خيلي ساکت هستند و توي خودشان هستند ذهن بسته دارند ممکن است از لحاظ علم و دانش در سطوح خيلي بالايي باشند اما در ايجاد ارتباط مشکل دارند و اصلاً قادر به ايجاد ارتباط نيستند.

امنيت مساحت دايره ذهن را تعيين مي کند. يکي از تأثيرات ناامني کوچک شدن اين دايره است و به دنبال آن يادگيري و شناخت نيز رشد نمي کند.

ناامني بر رشد عاطفي نيز تأثير مي گذارد. وقتي ذهن بسته باشد اضطراب و نگراني پيش مي آورد که به دنبال آن ناهنجاري هاي رفتاري و افسردگي پيش مي آيد. چرا جامعه ما اين همه افسردگي دارد؟ بعد قرص مي خوريم. مگر قرص مي تواند امنيت به وجود آورد. تنها کاري که قرص مي کند بي حس کردن اتصالات است. علت افسردگي بسته شدن ذهن و برعکس شدن مخروط است. افسردگي تنهايي مي آورد مثل مظلوم که يک احساس او تنهايي است.

 

 ادامه دارد


پست های جدید