امنیت کودک قسمت اول

امنیت کودک قسمت اول

مهمترين و اولين نياز انسان امنيت است پس روي اين موضوع وقت زيادي خواهيم گذاشت چون ناامني کودکان معضل جامعه ما است.


هدف اين دوره ايجاد الگوي کودک متعادل و روش هاي دستيابي به اين هدف است و محور اين دوره رشد است.

مرکز مديريت رشد ذهن است. ما يک نمو جسمي ( نباتي يا حيواني) داريم و يک رشد معنوي يا الهي داريم. ذهن محلي است که اين دو را به هم متصل و هماهنگ مي کند و اتاق فرماندهي رشد است.

براي رشد معنوي و رشد ذهني نياز به نمو جسمي داريم عامل اصلي رشد معنوي ''امنيت'' است.

در حقيقت جسم براي نمو نياز به مراقبت دارد ( تغذيه، تنفس، استراحت و نظافت) حالا مي خواهيم وارد فضاي ذهن شويم و ذهن براي رشد معنوي نياز به امنيت دارد.

در اين لحظه اي که شما این مطلب را مطالعه می کنید امنيت مهمترين مسئله ي جامعه ي ما است.

تجربه می گوید که ريشه بسياري از مشکلات ما عدم "امنيت" است.

طبق نظريه ي مزلو اولين نيازهاي انسان، نيازهاي زيستي و معيشتي هستند و دومين نياز امنيت است. اگر نيازهاي زيستي تأمين نشوند بر روي احساس امنيت تأثير منفي خواهد گذاشت، اگر نيازهاي زيستي نوزاد به موقع تأ‌مين نشوند او احساس ناامني خواهد کرد و نسبت به درکي که از کل دارد بي اعتماد خواهد شد.

من عقيده دارم که مهمترين و اولين نياز انسان امنيت است پس روي اين موضوع وقت زيادي خواهيم گذاشت چون ناامني کودکان معضل جامعه ما است.

عدم امنيت بر روابط ما تأثير مي گذارد چه در سطح خانواده و چه در سطح جامعه.

چرا جامعه امروزي ما آرامش ندارد؟ چرا اغلب زود از کوره در مي رويم؟

از دوستي که به تازگي از چين برگشته شنيدم که بسيار مردمان آرامي دارد که حتي در يک مرکز خريد که هياهو و سرو صداي بچه ها بيداد مي کرده باز هم هيچ کس ابراز ناراحتي و عصبانيت نکرده و واکنش تند نشان نداده است.اما چرا در جامعه ي ما با يک جيغ بچه همه از کوره در مي روند؟ چون پر از استرس و نگراني و عصبانيت هستيم که ريشه ي آن در نا امني ما است.

عدم مراقبت، جسم را آزار مي دهد و عدم امنيت، روح را آزار مي دهد.

در بخش هوش و یادگیری از سه درکي که انسان از خودش پيدا مي کند صحبت کرديم:

درک مقصر (انسان دائما خودش را مقصربداند وعذاب وجدان داشته باشد)

درک مظلوم (دائما دیگران رامقصربداند و غر غرکند)

درک مسئول (یک انسان با درک مسئول دنبال مقصرنیست وهروقت اتفاق یا اشتباهی رخ داد ازآن تجربه کسب می کند وبا درک مسئولانه در صدد جبران برمی آید)

گفتيم اين سه، درک از خود است. و حال اضافه مي کنيم که «امنيت درک از محيط است». انساني که درک مقصر يا مظلوم از خودش دارد از محيط هم درک نا امني دارد. و در نتيجه رفتاري را مي کنند که ناشي از کمبود امنيت و مقصر بودن يا مظلوم بودن است.

مرز بسيار باريکي بين درک و احساس وجود دارد. احساس يک سيستمي است که با انسان خلق مي شود و يک  سيستم هشدار دهنده است. احساسات به ما مي گويند که وضع ما چگونه است. مثل اتاق کابين خلبان که پر از درجه و عقربه است و هر کدام نشان مي دهند که کجا مشکل وجود دارد.

وقتي انگشت شما با چاقو خراش برمي دارد چه کار مي کنيد؟ درد تان مي گيرد. درد را در کجا احساس مي کنيد؟ مغز پيام را مي گيرد و به سيستم احساسات آدرس انگشت را مي دهد. بعد ما ضد عفوني و پانسمان مي کنيم. مغز همچنان در حال ارسال پيام تا بهبودي است. در سيستم احساس ما درد يک حس است اما در جسم.

عين اين قضيه در روح ما هم هست. روح وقتي در عذاب است و آسييب مي بيند در سيستم احساسي که در مغز ما وجود دارد منعکس مي شود. درک يک وضعيت است و احساس اعلام يک وضعيت. در مورد جسم ما خيلي ملموس متوجه مي شويم چون عينيت دارد ولي در مورد روح چون شناخت نداريم و علم هم در اين مورد کار نکرده است، آدرس ها را متوجه نمي شويم. در نتيجه مشکل روحي را ما مشکل عاطفي مي بينيم و نياز روحي را نياز عاطفي مي شناسيم. درست مثل اين که انگشت دست راست مان زخم شده ما مي رويم انگشت پاي چپ مان را پانسمان مي کنيم خوب اصلاً ربطي ندارد.

روح ما يک جايي عذاب مي  بيند و اذيت مي شود و درد را منعکس مي کند ولي ما نمي دانيم بعد ادعا مي کنيم که خلأ عاطفي داريم و نيازهاي عاطفي مان را دريافت نکرده ايم. من درک ناامني از خودم دارم بعد آدرس اشتباه مي دهم و ميگویم "همسرم به من محبت نمي کند، مرا درک نمي کند" خوب چه ربطي داره انگشت دستت زخم شده چرا انگشت پايت را آدرس مي دي.

احساس منعکس کننده حالت هاي روحي است. امنيت را اگر نشناسيم آدرس اشتباه خواهيم داد. اگر ما احساس ناخوشايند داريم يعني يک جايي از روحمان در حال اذيت شدن است. به قول مولوي يک روز پرنده اي در آسمان پرواز مي کرد شکارچي به سايه اش تيراندازي مي کرد و دنبال سايه ي پرنده مي دويد. درست کاري که ما با روح مان مي کنيم. روح مان توي آسمان پرواز مي کند سايه اش روي احساس مان افتاده بعد ما به دنبال سايه مي دويم و مي خواهيم سايه را درست کنيم.

شاد نيستيم بعد يک آهنگ شاد مي گذاريم و شروع مي کنيم به رقصيدن. وقتي از مادرها مي پرسیم: آیا شاد هستيد يا نه؟ اذعان مي کنند که خيلي؛ در روز ساعت ها آهنگ شاد گوش می کنم و مي رقصم. چه ربطي دارد؟ مرغ توي هوا مي پرد ما دنبال سايه اش مي دويم.

               

ادامه دارد


پست های جدید